رباعی شماره 55 حافظ
1 2 برخیز و مخور غم جهان گذران در طبع جهان اگر وفایی بودی بنشین و جهان به شاد کامی گذران نوبت به تو خود نیامدی از دگران 1برخیز و مخور غم جهان گذرانبنشین و جهان به شاد کامی گذران…
مشاهده نوشته1 2 برخیز و مخور غم جهان گذران در طبع جهان اگر وفایی بودی بنشین و جهان به شاد کامی گذران نوبت به تو خود نیامدی از دگران 1برخیز و مخور غم جهان گذرانبنشین و جهان به شاد کامی گذران…
مشاهده نوشته1 2 آن به که از جام باده دل شاد کنیم وین عاریتی روان زندانی را وز آمده و گذشته کم یاد کنیم يك لحظه ز بند عقل آزاد کنیم 1آن به که از جام باده دل شاد کنیموز آمده…
مشاهده نوشته1 2 آن لحظه دلت از محنت آزاد شود دشمن از تو گر شاد شود غم نخوری کان چیز که داری همه بر باد شود چه بهتر ازان کر تو کسی شاد شود 1آن لحظه دلت از محنت آزاد شودکان…
مشاهده نوشته1 2 گویند کسانی که ز می پرهیزند ما با می و معشوق از آنیم مقیم زان سان که بمیرند چنان برخیزند تا بو که ز خاک آن چنان انگیزند 1گویند کسانی که ز می پرهیزند زان سان که بمیرند…
مشاهده نوشته1 2 گر يك نفست از زندگانی گذرد زنهار که سرمایه این ملك جهان مگذار که جز به شادمانی گذرد عمریست چنان کش گذرانی گذرد 1گر يك نفست از زندگانی گذرد مگذار که جز به شادمانی گذرد 2زنهار که سرمایه…
مشاهده نوشته1 2 شب رفت به پایان و حکایت باقیست گستاخی ما از حد برون رفت ولی شکر تو نگفتیم و شکایت باقیست المنة الله که عنایت باقیست 1شب رفت به پایان و حکایت باقیست شکر تو نگفتیم و شکایت باقیست…
مشاهده نوشته1 2 چندین غم مال و حسرت دنیا چیست اين يك نفسی که در تنت عاریتیست هرگز دیدی کسی که جاویدان زیست با عاریتی عاریتی باید زیست 1چندین غم مال و حسرت دنیا چیست هرگز دیدی کسی که جاویدان زیست…
مشاهده نوشته1 2 ای شرم زده غنچه مستور از تو گل با تو برابری کجا یارد کرد حیران و خجل نرگس مخمور از تو کاو نور ز مه دارد و مه نور از تو 1ای شرم زده غنچه مستور از تو…
مشاهده نوشته1 2 ای کاج که بخت سازگاری کردی از دست جوانیام چو بربود عنان با جور زمانه یار یاری کردی پیری چو رکاب پایداری کردی 1ای کاج که بخت سازگاری کردی با جور زمانه یار یاری کردی2از دست جوانیام چو…
مشاهده نوشته1 2 با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نی چون گرم شود ز باده ما را رگ و پی کنجی و فراغتی و یک شیشهٔ می منت نبریم یک جو از حاتم طی 1با شاهد شوخ شنگ و…
مشاهده نوشته