رباعی شماره 9 حافظ
1 2 نی قصه آن شمع چگل بتوان گفت غم در دل تنگ من از آن است که نیست نی حال من خوار و خجل بتوان گفت يك دوست که با او غم دل بتوان گفت 1نی قصه آن شمع…
مشاهده نوشته1 2 نی قصه آن شمع چگل بتوان گفت غم در دل تنگ من از آن است که نیست نی حال من خوار و خجل بتوان گفت يك دوست که با او غم دل بتوان گفت 1نی قصه آن شمع…
مشاهده نوشته1 2 ماهی که قدش به سرو می ماند راست دستارچه ای پیشکشش کردم گفت آیینه به دست و روی خود می آراست وصلم طلبی زهی خیالی که تراست 1ماهی که قدش به سرو می ماند راست آیینه به دست…
مشاهده نوشته1 2 تو بدری و شمس مرترا بنده شدست زان روی که از شعاع نور رخ تو تابنده تو شدست تابنده شدست خورشید منیر و ماه تابنده شدست 1تو بدری و شمس مرترا بنده شدست تابنده تو شدست تابنده شدست…
مشاهده نوشته1 2 گفتم دهنت گفت زهی آب حیات گفتم سخنت گفت که حافظ حقا گفتم که لبت گفت زهی آب نبات شادی همه لطیفه گویان صلوات 1گفتم دهنت گفت زهی آب حیاتگفتم که لبت گفت زهی آب نبات 2گفتم سخنت…
مشاهده نوشته1 2 من با کمر تو در میان کردم دست پیداست که در میان چه بربست کمر پنداشتمش که در میان چیزی هست تا من ز میان چه طرف بر خواهم بست 1 من با کمر تو در میان کردم…
مشاهده نوشته1 2 هر روز دلم به زیر باری دگر است من جهد همی کنم قضا می گوید در دیده من ز هجر خاری دگر است بیرون از کفایت تو کاری دگر است 1هر روز دلم به زیر باری دگر است در…
مشاهده نوشته1 2 امشب از غمت میان خون خواهم خفت باور نکنی خیال خود را بفرست وز بستر عافیت برون خواهم خفت تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت 1امشب از غمت میان خون خواهم خفتوز بستر عافیت برون…
مشاهده نوشته1 2 ما هم که رخش روشنی خور بگرفت دلها همه در چاه زنخدان انداخت گرد خط او دامن کوثر بگرفت وانگه سر چاه را به عنبر بگرفت 1ما هم که رخش روشنی خور بگرفت گرد خط او دامن کوثر…
مشاهده نوشته1 2 چون غنچهٔ گل قرابهپرداز شود فارغ دل آن کسی که مانند حباب نرگس به هوای می قدحساز شود هم در سر میخانه سرانداز شود 1چون غنچهٔ گل قرابهپرداز شودنرگس به هوای می قدحساز شود 2فارغ دل آن کسی…
مشاهده نوشته1 2 شیرین دهنان عهد به پایان نبرند معشوقه چو بر مراد و رای تو بود صاحب نظران ز عاشقی جان نبرند نام تو میان عشقبازان نبرند 1شیرین دهنان عهد به پایان نبرند صاحب نظران ز عاشقی جان نبرند 2معشوقه…
مشاهده نوشته